محمود شهابي

76

النظرة الدقيقة في قاعدة بسيط الحقيقة

وليكن « روشنى » نايد پذيرا * نه « تارى » نى كه « شيدى » را دگربار فروغ « هستى » آمد روشنىبخش * جهان تيره ز آن روشن بديدار ز « هستى » آمده پس هرچه هستى * بدو هم بازگردد آخر كار بدان هستى كه يابد « نيستى » ره * بر آن هم بيگمان بوده جلودار ولى « پاكيزه هستى » « 1 » را عدم نيست * نيفكنده « عدم » پس پيش از آن بار بلى هستى بود اوّل هم آخر * نهان أو هم هويدا نزد هشيار همه از أو ، همه با أو ، همه أو « 2 » * « همه » چبود ؟ خطا افتاد گفتار « همه » بىمغز وپوچ وسايه آسا * « همه » ناچيز وبىارج است ومقدار « همه » وهم وخيال وهيچ وباطل « 3 » * « همه » خواب وسراب وديد تبدار « همه » هستينماى نيست باطن * « همه » فقر ونياز وبستهء يار درست اينست وپايان سخن هم * كه جز از يار نبود هيچ ديّار خداى ديدم وبس ، در كتاب جمع ووجود * كه كس نديده از اين خوبتر بدهر ، كتاب

--> ( 1 ) - صرف الوجود ومطلقه . ( 2 ) - ونعم ما قيل : اى ز وجود تو نمود همه * جود تو سرمايهء بود همه با همه چون جان بتن آميزناك * پاك ز آلايش ناپاك وپاك گرچه نمايند بسى غير تو * نيست در اين خانه كسى غير تو ( 3 ) - ومن هذا الباب الرباعي المنسوب إلى نصير الحق والملة والدين ، الحكيم القدوسي ، المحقق الطوسي ، قدس سره ، : موجود بحق واحد أول باشد * باقي همه موهوم ومخيل باشد هرچيز جز أو كه آيد اندر نظرت * نقش دومين چشم أحول باشد